خرید بک لینک
با تاخیر رسیدم ، ولی من مقصر نبودم ، خودش گفت 11 خورده ای منم 11:27 میدون دانشگاهش بودم.بسیار غر غر کرد ، اول ک قرار بود بریم سمت دربند و ی صبحونه مهمون کنه ولی نشد چون بنظرم ساعت 12 کسی املت نمیخوره پیشنهاد های رستوران رو هم که قبول نکرد من موندم و ی شکم گشنه و کسی که میگه بریم سمت خونشون خلاصه تهش رسیدیم به آب پرتقال تو شریعتی و تموم امانتی هاشم بهش دادم و رفت.من فکر میکنم همه با من فرق میکنن از نظر فرهنگی ، و به مشکل دیگه ای ک بر خوردم ضعف و ناتوانی در درک کردن جنس مخالفه حتی رفتار کردن باها البته اون هم بلد نیست و بنظرم که این موضوع رو ساده تر میگیره بقول خودش که قصدم این بود که بدزدمش بندازمش تو بیابون ، شاید حتی به ترس این یک مورد هم فکر کرده... خلاصه من الان موندم ی آدمی که نمیدونم باید چیکارش کنم ولی شاید کسی که ی قدم جلو میاد انتهای ماجرا نباشه ... نمیدوم برای فرهنگ بدرد نخورمون هم بشدت ناراحتم مردم هنوز هم وقتی ی دختر و پسر رو باهم میبینن نه حتی زیر چشمی بلکه مستقیم دید میزنن نمیدونم دنبال چی هستن حسودی یا دید زدن از روی ... یا مچ گیری ولی این اصلا خوب نیست نه که بخوام بگم ای

برچسب: نویسنده: مهتاب یزدانی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 19:33

یک چیزی که خیلی وقته رو مخم راه میره و اصلا نمیتونم باهاش کنار بیام اینه که آقا من ی متخصص هستم، چرا باید وارد بازی های کثیف اداری بشم که اصلا نتونم کارمو بکنم ؟ هی سیاست کاری ، ی کار داری انجام میدی باید 100 جور جهت دارش کنی ، حالم داره بهم میخوره از طرفی خب موقعیت خوب ی جای بزرگ و خوب از نظر سطح کاری و تخصص ، تمام اعصابم بهم ریخته ... نمیدونم باید چیکار کنم ، هی هم خراب و خرابتر میشه و هیچ کاریشم نمی تونم بکنم.پارتی بازی بسیار زیاد ، سو استفاده تا حداکثر ممکن ... من خودم با اونی که نون حلال نمیبره سر سفرش می سنجم  کاری از دستم بر نمیاد جز اعصاب خوردی ...هر دقیقه مطمئن تر میشم که باید از این خراب شده برم ، اصلا اینها منو هم خراب میکنن نمیدونم به چه زبونی بفهمونم بهشون که بابا جان من آدمی هستم که میخوام فقط چیزی که بلدم کار کنم و مشکلی که وجود داره رو حل کنم چرا نمیگذارید کارمو کنم !؟!!!من بلد نیستم سیاست بازی در بیارم ، نمیخوام هم یاد بگیرم ، دوست ندارم ....ایران جای من نیست ، فقط اینو میدونم ، هرچی که تلاش میکنی وضعیت درستش کنی بری ، هی بیشتر تو چاله می افتی  و تا زمانی که

برچسب: نویسنده: مهتاب یزدانی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 19:33

صفحه بندی